در گذر ایام
سلام به همه دوستان عزیزم! خبر ، خبر ،خبر .... این پایان خوش یک داستان تمام عاشقانه است . بعد از مدت ها و بعد از هزار و یک اتفاق ناامید کننده و امیدوارانه، دست تقدیر بالاخره ما رو به هم رسوند. امروز پنجشنبه 22/5/1388 خاطره انگیز ترین روزم خواهد شد و خواهد ماند. روز آغاز شیرین زندگی مشترک با کسی که رویای شب های تنهایی ام بود... امیدوارم همتون اولا عاشق بشید ، عاشق واقعی، و بعد با یک پایان خوش ، لذتش رو بچشید. این آدرس جدید وبلاگ مشترک ماست که از این به بعد اونجا براتون آپ میذارم تا میزبان قدم های پر ارج و سبزتون باشم. لطفا این آدرس جدید رو هم لینک کنید. http://atefeh-mohamad.blogfa.com/ امیدوارم با حضور سبزتون تو وب جدید ما لحظات ما رو شیرین و شیرین تر کنید. منتظرتونیم!!!! مراحل جدید سیر و سلوک عارفانه اعلام شد: 1- طراحی یک وبلاگ و طرح دیدگاه های تند انتقادی علیه حاکمیت موجود و استمرار آن برای نزدیک به یک دهه. 2- حضور موثر در امر سیاست و استفاده ابزاری از ارزش هایی چون آزادی و بها دادن به جوانان. 3- حمایت از کاندیدای مخالف حاکمیت موجود در جریان انتخابات. 4- مچل کردن هواداران بعد از رای نیاوردن و استفاده ابزاری از آنان. 5- طراحی و اجرای تجمعاتی که بعدا توهم انقلاب رنگی و مخملی و ... را ایجاد کند. 6- مهمترین مرحله اما این است : زندان به مقدار لازم* و اندکی نوازشات مرسومه در زندان جهت رسیدن به مرحله یقین 7- محاکمه در دادگاه . 8- حضور در جلسه مطبوعاتی بعد از دادگاه نکته : در مرحله هشتم این جسم شماست که در جلسه مطبوعاتی حضور دارد و روح شما در عالم بالابه سر می برد. در این مرحله شما خودبه خود عارف شده اید ، خود را عریان در برابر خدا می بینید و حرف های عارفانه می زنید. .................................................................................................................. * مقدار لازم= زمان کافی برای جمع بندی اموری که تا به امروز انجام داده اید. ... تا به حال خیلی این مثل مشهور رو شنیدیم که میگه: " ادب از که آموختی؟ از بی ادبان " . اما من که تا به حال خیلی به عمل به این مثل توجه نکرده بودم . تا امروز که به فکرم رسید دور و اطرافمون چقدر واحدهای درسی ریخته که ما پاسشون نکردیم!!! ... درس اول: اگه راننده تاکسی هستم صدای ضبطم رو نباید اونقدر زیاد کنم که وقتی مسافرم میگه: " آقا پیاده میشم " من یه چهارراه بعد متوجه بشم. درس دوم: اگه فروشنده هستم یا کارمند بانکم ، جواب مشتری رو که سوال میکنه بدم چون حرف نزدن و سر تکون دادن بزرگی نمیاره و اصولا بزها نیز توان انجام این کار را دارند. درس سوم: اگه استاد هستم نباید بیخودی ده بار یه دانشجو رو واسه یه کار ساده بکشونم دفترم. ضمنا مجبور نیستم وقتی برنامه ام تکمیله و وقتم پره بیخودی کلاس بردارم !!! درس چهارم: اگه پلیس هستم و یکی خلاف میکنه اولین سوالی که ازش می پرسم این نباشه که آقا چقدر بنویسم؟؟!!!! درس پنجم: اگه بازیکن فوتبال هستم والان قرارداد 444 میلیونی برای یک سال بستم ، نباید بگم من با سختی به اینجا رسیدم و چند سال پیش که آغاز راهم بود سالی 30میلیون می گرفتم و من خیلی آدم قانعی هستم و حقم بیش از این است و اصلا پول برام مهم نیست و...، باید حواسم باشه که یه معلم با 30سال سابقه در آمد سالانه اش به ده میلیون هم نمیرسه ولی من در 20 سالگی به خاطر اینکه خوب توپ می گرفتم سالی 30میلیون در آمد داشتم!!! ادامه درس پنجم : اقلا باید قدر پولی که می گیرم از خودم فرهنگ و اخلاق و شعور نشون بدم. درس ششم: اگه مدیر یه سازمانی هستم بیخودی تسبیح نگیرم دستم و وقتی خلق ا... را دیدم لبامو هی به هم نزنم که مثلا دارم ذکر می گم، بعدش... درس هفتم: اگه رییس جمهور کشور هستم تا یه وزیری گفت با نظرتون مخالفم، نگم فردا یا استعفا بده یا استعفات می دم!!! درس هشتم: اگه رانندگی می کنم تو ترافیک هی از لاین خودم نرم لاین بغلی و وقتی دیدم همون لاین قبلی خالی شد دوباره برگردم همونور و ... خب آخه اونجا که خالی شده همون جای قبلی خودم بوده خب!!!! درس نهم: اگه سیاستمدار هستم با احساسات و اعتقادات مردم بازی نکنم و پشت اونها قایم نشم تا به اهدافم برسم. درس دهم : اگه روزنامه نگار هستم ، گزارشامو به موقع تحویل بدم تا بنده خدا ( به عنوان مثال آقای امین) مجبور نشه هی سراغ اونا رو ازم بگیره!!!! درس یازدهم: اگه وکیل هستم آدم باشم و برای پول بیشتر هر کاری رو قبول نکنم درس دوازدهم: اگه هر کجا و هرکاره ای که هستم با آبروی دیگران اینقدر راحت بازی نکنم... و این درس ها ادامه دارد... کاری کرده اند که می ترسم تو را بخوانم ، می ترسم فریادت زنم و به بنده بودنت ببالم، می ترسم بگویم خدایم مرا به بندگی اش پذیرفته و من عاشق اویم. می ترسم بگویم که در ذهنم سودای رضایت او را دارم، کاری کرده اند...! کاری کرده اند؟؟؟! نه ...هر آنچه کرده ام خود کردم که اکنون در قفس نفسم اسیرم... تو را خواندم و گفتم "ایا ک نعبد" و در پیش دیگری سر تسلیم نهادم !! تو را خواندم و گفتم "ایاک نستعین" و باز چشم یاری به غیر داشتم... فریاد "الله اکبر" سر دادم و در تحقق وعده ات شک کردم !! نغمه ی " ان الانسان لفی خسر " را سر دادم ویادم رفت که ایمان و عمل صالح مرا از زیان می رهاند!! آری ایمان... من فقط نمایش ایمان دادم ، فقط ادای بندگی در آوردم ، از شکر لحظه لحظه عمرم غافل و تنها مدعی درگاهت بودم و... حق دارند ، آری حق دارند ، خلق الله حق دارند ادعای مرا به سخره گیرند، خودم هم می دانم که چه هستم ، چقدر ضعیف و ناتوانم ، اما یک چیز را نمیدانم !!! نمیدانم که تو نیز آیا مرا به سخره می گیری ؟؟؟ تو نیز آیا حقارتم را به رخم می کشی؟؟؟ تو نیز آیا مرا می رانی ؟؟ هرگز اینچنینم نکرده ای... ذلالتم را دیدی و نزد بندگانت عزیزم کردی! حقارتم را دیدی و نزد بندگانت ارجم نهادی! ناتوانیم را دیدی و در چشم بندگانت مرا غنا بخشیدی ! عیوبم را پوشاندی و مرا خواندی ... و من باز تو را نفهمیدم. تو اینقدر به من نزدیک و من این همه از تو دور؟؟!! یاری ام کن ، پناهم بده ، درکم ببخش که من اگرچه فقط بازیگر صحنه بندگی ام اما ، عاشق نقش خویشم !!!! ساعت به ساعت ، روز به روز ، ترم به ترم ، سال به سال ... گذشت و امروز... امروز دیگه واقعا روز آخر بود ، روز وداع با همه خاطرات چهار سال دانشجویی ، سال هایی که دیگه هیچوقت برام تکرار نمیشه. از این سال ها برام فقط یه عالمه دوستی های بی ریا موند که بعید میدونم دیگه هیچ دوره ای این صداقت ها تو رفاقت ها پیدا بشه. پس با صدای بلند داد می زنم : دوستتون دارم دوستای دوست داشتنی ... می خوام چند تا اتفاق تقریبا محال رو که اگه می افتاد جالب میشد رو اینجا بنگارم!!! شما هم اگه چیز جالبی داشتین تو کامنتا بگین تا ببینیم شاید بعضیاشون یه روز محقق بشه... - اگه وقتی تو پارک ساعی نشسته بودی یهو برد پیت رو میدیدی که ازت میپرسه : Where can I meet mr.Dehnamaki - اگه فیفا میزبانی جام جهانی رو میداد ایران و ما مجبورشون می کردیم هفته ای یه بازی تو آزادی انجام بدن!!!... - اگه حاتمی کیا یه فیلم جنگی میساخت که توش آنجلینا جولی و مونیکا بلوچی همبازی سید جواد هاشمی می شدن... - اگه دولت سند منتشر کنه که ننه جون کروبی نمیدونسته تورم چیه؟؟ - اگه ایران تو جام جهانی با هزار زحمت از گروهش صعود می کرد و تو مرحله حذفی می خورد به اسرائیل!! - اگه تو خیابون ولیعصر هاشمی رفسنجانی با یه ماشین تصادف می کرد و وقتی پیاده میشد میدید طرف احمدی نژاده... - اگه رییس جمهور آمریکا میومد ایران میرفت پیش رهبر ... - اگه اکبر میثاقیان سرمربی رئال مادرید میشد... - اگه کاخ سعدآباد رو به بهونه اینکه تو طرحه!! خراب کنند... - اگه همشهری های کروبی برگه های رای خودشونو نگه داشته باشن تا ثابت کنن بهش رای دادن!!!... حالا شما بگین... من ، تو ، تو ، تو ، باز هم تو ، من و باز بارها تو ، شاد ، امید ، موفقیت ، قصد ، توکل ، حق ، حق ، تو ، شک ، اصل ، رسم ، خوب ، گرم ، من ، شب ، شکست ، ابهام ، گیج، انتظار ، سکوت ، سکوت ، سکوت ، باد ، داغ ، آه ، او ، تو ، من؟؟! ، من سیخی چند؟؟!! آسمون ! هارت و پورت نکن، آتیش نگیر صدا نکن. بسه دیگه، سیل اومده اینهمه اشک و آه نکن. هم ماه و هم ستاره ، هم خورشید بیچاره، شدن اسیر تو و ابرای پاره پاره. وایسادی اون بالاها ، هی غر و لند می کنی!؟ با آه و حسرت فقط روزاتو شب می کنی !؟ بسه دیگه آسمون، کو عشق آسمونیت؟!! زمین دلش گرفته، باز از نامهربونیت!!! حال و روزش عجیبه ، یه کوه غم رو دوشش، یه عالمه دروغ و نقاب و رنگ و پوشش!! قلب زمین خون شده از دست ما آدما!! اونوقت تو هی گریه کن ، بازم بمون اون بالا !! از اون قدیما می گن ، هرچی که شد باداباد! "آسمون بلند که روی زمین نمیاد..." یه بار پاشو بیا خب ، این حق آسمونه، که رو دل زمینش ، این همه داغ نمونه. بسه دیگه آسمون ، کو عشق آسمونیت؟!! زمین دلش گرفته ، باز از نامهربونیت. منم دیگه خسته ام ، از دست تیرگی ها... دلم یه خورشید می خواد ، یه خورشید بی ریا! 



.
| Design By : Night Skin |

